قضیه ای جالب در حقیقت فکر گناه
استاد شما گناه می کنید؟نوجوانی که تازه وارد جمع طلاب علوم دینی شده بود و عبای نه چندان بزرگی بر دوش خود انداخته بود،این سؤال را از مرحوم مقدس اردبیلی پرسید.آن عالم بزرگ که تازه از کلاس درس اخلاق بیرون آمده بود و به سؤالهای تک تک طلبه ها پاسخ میداد،با شنیدن این سؤال متعجب و خاموش شد و یک لحظه جثه ی نحیف طلبه ی تازه وارد را از نظر دیدگانش گذراند و لبخندی زد و فرمود: این چه سؤالی است که پرسیدی پسرم ،همه ی انسانها جایز الخطایند.
آن طلبه گفت:انسان را که میدانم استاد ،شما خودتان چطور؟آن بزرگوار دوباره با لبخند جواب داد:الله اکبر …حالا که اینقدراصرار می کنید،نه!من گناه نمی کنم وی باز پرسید:آیا فکر گناه هم نمی کنید؟فرمود:نه عزیز دلم ،فکر گناه هم نمی کنم .سماجت طلبه ی تازه وارد که به اوج خود رسیده بود ،باز پرسید :چطور ،مگر امکان دارد استاد؟ مقدس اردبیلی فرمود:آری امکان دارد!اگر قبول ندارید من سؤالی از شما می پرسم ،جواب صحیح آن را بدهید:آیا شما نجس می خورید؟!نوجوان خام احساس کرد استاد با وی از در دشمنی برآمده است،رنگ چهره اش تغییر یافت و کمی عقب کشید و گفت :نه استاد!ایشان باز فاتحانه پرسیدند:حالا بگو ببینم فکر خوردن نجس را هم می کنی؟!این بار طلبه ی مبتدی تنها به یک حرف بسنده کرد:نه!مقدس اردبیلی فرمود:
«گناه نزد من همانند آن ناپاک و نجس است»
طلبه در حالی که عرق شرم به پیشانی اش سنگینی می کرد ، از نزد مقدس اردبیلی دور شد و به گوشه ای رفت تا در مورد سخنان استاد فکر کند .(به نقل از کتاب تجسم اعمال در دنیا ،قبر و قیامت،
نوشته محمدرضا کوهی ،ص 52)